کامنتهای شعر هرکسی او را به زخمی تازه مهمان می‌کند درد بی درمان

قیمت پد ضد عرق
گن قیمت


اتفاق انار
با وقفه می افتد
از درخت ده ماهه
غلت می خورد
می خورد به تعطیلات آخر قرن
به پست یک سرباز گمنام
پخش می شود روی صورت تو
روی آسفالت خیابان ام
یرآباد
روی بیشتر شعرهای هشت کتاب
روی کاغذپاره های من
پخش می شود روی موبایل
روی آنتن
روی اینترنت
مثل یک لکه ی
لکه ی
لکه
ی بزرگ نفت
پخش می شود روی اقیانوس

مثل گیسویی که باد آن را پریشان می‌کند
هر دلی را روزگاری عشق ویران می‌کند

ناگهان می‌آید و در سینه می‌لرزد دلم
هرچه جز یاد تو را با خاک یکسان می‌کند

با من از این هم دلت بی‌اعتناتر خواست، باش!
موج را برخورد صخره کِی پشیمان می‌کند؟

مثل مادر، عاشق از روز ازل حسرت‌کِش است
هرکسی او را به زخمی تازه مهمان می‌کند

اشک می‌فهمد غم افتاده‌ای مثل مرا
چشم تو از این خیانت‌ها فراوان می‌کند

عاشقان در زندگی دنبال مرهم نیستند
درد بی‌درمان‌شان را مرگ درمان می‌کند

ذره بین


نشسته روی سطر اول
هرچه بال بال بال می زند
زبان عجیب قورباغه را نمی فهمد
پروانه ی کوچک
اما زبان پخته ی گوسفندها و گوساله ها را خوب می فهمد
سلیمان سیری که باد کرده است
پشت یکدست میز و صندلی رسمی
و
سط طباخی روبه روی دانشگاه
زبان سفید چاقو را نمی فهمد
قوچ سفیدی که کله ی سحر
دارد دست و پا می زند
زیر زانوی زبر سلاخ
سلاخ برگزیده ی معصوم
پروانه از سر سطر می پرد
با الکل معنا
با آروغ سلیمان

  
نویسنده : فروشنده ; ساعت ٧:٤٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ مهر ،۱۳٩٤