دلم خواست تا اینجا بنویسم نمی دونم چند خط وچند پاراگراف اما اونقدر حروف رو توی این صفحه سفید کوچیک تایپ می کنم تا بدونم دیگه حرفی برای الان توی دلم نیست*یه نکته خیلی خیلی مهم= من نمی تونم به هیچ کدوم از بچه های پرشین بلاگ کامنت بزارم نمی دونم مشکل از چیه اما واقعا نمی تونم اگه نمیام وبلاگ دوستان به خاطر همینه امیدوارم درست بشه و من بازم بتونم به دوستای خوبم سربزنم*
خسته ام نمی دونم شاید هم به خاطر این همه تعطیلاته اما فکر می کنم یه چیزی رو واقعا احتیاج دارم که به دست آوردنش خیلی راحت نیست یا حداقل اون چیزهایی نیست که من الان در اطرافم می بینم نمی دونم شاید یه جور حس متعالی باشه*دوست دارم به زندگی ام جدی فکر کنم و مثل یه آدم کامل رفتار کنم و زندگی برای من جدی تر از قبل باشه دلم می خواد حس رضایت داشته باشم*توی این عید هم پروژه ام رو تحویل بدم و هم برای امتحانی که استاد جونمون بعد از عید تعیین کرده درس بخونم امیدوارم این ترم(2) هم به خیر وخوشی تموم بشه بینهایت مشتاق تعطیلات شیرین و دلچسب تابستانم*توی اون خونه ای که آدرسش توی لینکام ودرباره وبلاگ هست بیشتر می نویسم چون آپ کردنش راحته پس اونجا هم برید و مطالبم رو بخونید اونجا تقریبا روزانه ها وروزمزگی هاست*